آخرین كلمات یك الكتریسین : خوب حالا روشنش كن...
آخرین كلمات یك انسان عصر حجر : فكر میكنی توی این غار چیه؟
آخرین كلمات یك بندباز : نمیدونم چرا چشمام سیاهی میره...
آخرین كلمات یك بیمار : مطمئنید كه این آمپول بی خطره؟
آخرین كلمات یك پزشك : راستش تشخیص اولیه ام صحیح نبود. بیماریتون لاعلاجه...
آخرین كلمات یك پلیس : شیش بار شلیك كرده، دیگه گلوله نداره...
آخرین كلمات یك جلاد : ای بابا، باز تیغهء گیوتین گیر كرد...
آخرین كلمات یك جهانگرد در آمازون : این نوع مار رو میشناسم، سمی نیست...
آخرین كلمات یك چترباز : پس چترم كو؟
آخرین كلمات یك خبرنگار : بله، سیل داره به طرفمون میاد...
آخرین كلمات یك خلبان : ببینم چرخها باز شدند یا نه؟
آخرین كلمات یك خونآشام : نه بابا خورشید یه ساعت دیگه طلوع میكنه!
آخرین كلمات یك داور فوتبال : نخیر آفساید نبود!
آخرین كلمات یك دربان : مگه از روی نعش من رد بشی...
آخرین كلمات یك دوچرخه سوار : نخیر تقدم با منه!
آخرین كلمات یك دیوانه : من یه پرنده ام!
آخرین كلمات یك شكارچی : مامانت كجاست كوچولو؟...
آخرین كلمات یك غواص : نه این طرفها كوسه وجود نداره...
آخرین كلمات یك فضانورد : برای یك ربع دیگه هوا دارم...
آخرین كلمات یك قصاب : اون چاقو بزرگه رو بنداز ببینم...
آخرین كلمات یك قهرمان : كمك نمیخوام، همه اش سه نفرند...
آخرین كلمات یك كارآگاه خصوصی : قضیه روشنه، قاتل شما هستید!
آخرین كلمات یك كامپیوتر : هارددیسك پاك شده است...
آخرین كلمات یك گروگان : من كه میدونم تو عرضه ی شلیك كردن نداری...
آخرین كلمات یك متخصص آزمایشگاه : این آزمایش كاملاً بی خطره...
آخرین كلمات یك متخصص خنثی كردن بمب: این سیم آخری رو كه قطع كنم تمومه...
آخرین كلمات یك معلم رانندگی : نگه دار! چراغ قرمزه!
آخرین كلمات یك ملوان: من چه می دونستم كه باید شنا بلد باشم؟
آخرین كلمات یك ملوان زیردریایی: من عادت ندارم با پنجره بسته بخوابم...
آخرین كلمات یك سرباز تحت آموزش هنگام پرتاب نارنجك : گفتی تا چند بشمرم؟
وبلاگ داستانی عکسانی!!!
خیلی قشنگه!
دوشنبه 17 اسفند 1388
نوع مطلب :داستان،
یکی از دوستانم با یک زن بازیگر معروف که فوقالعاده زیبا است ازدواج کرد. اما درست زمانی که همه به خوشبختی این زن و شوهر غبطه میخوردند، آنها از هم جدا شدند.
طولی نکشید که دوستم دوباره ازدواج کرد. همسر دومش یک دختر عادی با چهرهای بسیار معمولی است. اما به نظر میرسد که دوستم بیشتر و عمیقتر از گذشته عاشق همسرش است.
عدهای آدم فضول در اطراف از او میپرسند: فکر نمیکنی همسر قبلیات خوشگلتر بود؟
دوستم با قاطعیت به آنها جواب میدهد: نه! اصلاً! اتفاقا وقتی از چیزی عصبانی میشد و فریاد میزد، خیلی وحشی و زشت به نظرم میرسید. اما هسمر کنونیام این طور نیست. به نظر من او همیشه زیبا، با سلیقه و باهوش است..
وقتی این حرف را میزند، دوستانش میخندند و میگویند: کاملا متوجه شدیم. میگویند: زنها به خاطر زیبا بودنشان دوست داشتنی نمیشوند، بلکه اگر دوست داشتنی باشند، زیبا به نظر میرسند.
بچهها هرگز مادرشان را زشت نمیدانند؛ سگها اصلا به صاحبان فقیرشان پارس نمیکنند و اسکیموها هم از سرمای آلاسکا بدشان نمیآید.
اگر کسی یا جایی را دوست داشته باشید، آنها را زیبا هم خواهید یافت.
زیرا "حس زیبا دیدن" همان عشق است
طولی نکشید که دوستم دوباره ازدواج کرد. همسر دومش یک دختر عادی با چهرهای بسیار معمولی است. اما به نظر میرسد که دوستم بیشتر و عمیقتر از گذشته عاشق همسرش است.
عدهای آدم فضول در اطراف از او میپرسند: فکر نمیکنی همسر قبلیات خوشگلتر بود؟
دوستم با قاطعیت به آنها جواب میدهد: نه! اصلاً! اتفاقا وقتی از چیزی عصبانی میشد و فریاد میزد، خیلی وحشی و زشت به نظرم میرسید. اما هسمر کنونیام این طور نیست. به نظر من او همیشه زیبا، با سلیقه و باهوش است..
وقتی این حرف را میزند، دوستانش میخندند و میگویند: کاملا متوجه شدیم. میگویند: زنها به خاطر زیبا بودنشان دوست داشتنی نمیشوند، بلکه اگر دوست داشتنی باشند، زیبا به نظر میرسند.
بچهها هرگز مادرشان را زشت نمیدانند؛ سگها اصلا به صاحبان فقیرشان پارس نمیکنند و اسکیموها هم از سرمای آلاسکا بدشان نمیآید.
اگر کسی یا جایی را دوست داشته باشید، آنها را زیبا هم خواهید یافت.
زیرا "حس زیبا دیدن" همان عشق است
جوک های باحال
پنجشنبه 13 اسفند 1388
تركه با دوست دخترش میرن پارك تركه میگه :عزیزم اگه این درخت كاج زبون داشت
الان به ما چی میگفت ؟ دختره میگه اگه زبون داشت میگفت كره خر من زردآلوام
نه كاج ...
از طرف بهداشت اومدن سرکشی گاوداری به ترکه گفتن شما به گاوهاتون چی میدیدگفت علف!جریمش کردن بار دوم که اومدن بازم همون سوال رو کردن ترکه گفت ما به گاوهامون چلو کباب میدیم:-؟؟ باز هم جریمش کردن بار سوم اومدن باز هم همون سوال رو از ترکه کردن ترکه کمی فکر کرد بعد با خوشحالی گفت ما به گاوهامون پول تو جیبی میدیم هر چی دلشون میخواد بخرن بخورن ...
ترکه داشته یكی رو بدجور میزده و هی داد میزده كمك كمك! بهش میگن بابا تو كه داری اینو می زنی، تو چرا كمك میخوای؟ میگه آخه این گفته اگه بلند شم لهت می كنم
به طرف میگن "تور" را تعریف كن؟ میگه: تور مجموعه سوراخهایی هستند كه با طناب به هم وصل شدهاند
به ترکه میگن : چی شد مامانت مرد ؟ میگه: رفت پشته بوم رخت پهن کنه افتاد...میگن افتاد مرد ؟ میگه:نه بابا افتاد رو کولر ، کولر شکست افتاد . بهش میگن اون موقع مرد؟؟میگه:نه آقا جان،بعد افتاد رو تراس ، تراس خراب شد . میگن:خوب ایندفعه مرد ؟ ترکه میگه:نه بعد افتاد رو سقف گاراژ،سقف خراب شد!بهش میگن:حتماً ایندفعه مرد ؟ میگه:بازم نمرد،دیدیم داره کُلّ خونه خراب میشه،با تفنگ زدیمش ...
یارو رادیو لوژیست بوده به مریض میگه تو عکستون یک شکستگی بزرک در دنده ی راستتون دیدم اما اصلا نگران نباشید خودم با فتو شاب درستش کردم
لره تلویزیون میخره بعد کنترلشو پس میاره به صاحب مغازه میگه بیا داداش این ماشین حساب توش بود ما حرومی بهمون نمیاد
تركه یه مگس میگیره, بش میگه بپر.. مگسه میپره. مگس رو میگره یه بالشو میكنه, بش میگه بپر.. مگس به زور میپره . باز مگس رو میگیره اون یكی بالشم میكنه, بش میگه حالا بپر... مگسه نیمپره. بعد تركه میگه : حالا ما نتیجه میگیریم كه وقتی بالهای مگس رو بكنیم ، مگس كر میشه
به تركه میگن.....میس كال چیه؟میگه یه نوع مقیاس وزن هست...نشنیدید؟ مثلا" میگن یه میس كال زعفران
غضنفر رو میبرن افریقا، یك تمساح نشونش میدن. ازش میپرسن: «شما تو کشورتون به این چی میگین؟» غضنفر میگه: «ما غلط میکنیم چیزی به این بگیم
....
سه تا ترک میرن دزدی- صابخونه بیدار میشه و دزدا میرن هر کدوم تو یه گونی قایم میشن!صابخونه میاد و به گونی اول لگد میزنه..صدای نون خشک در میاره! به دومی لگد میزنه .. صدای گردو در میاره! به گونی سوم لگد میزنه ... هیچ صدایی در نمیاد..دویاره محکمتر لگد میزنه... باز صدا نمیده!؟ دفعه سوم که لگد میزنه ترکه با عصبانیت میاد بیرون میگه بابا ..آرده ، آرد ..آرد صدا نداره ! میفهمی؟
از طرف بهداشت اومدن سرکشی گاوداری به ترکه گفتن شما به گاوهاتون چی میدیدگفت علف!جریمش کردن بار دوم که اومدن بازم همون سوال رو کردن ترکه گفت ما به گاوهامون چلو کباب میدیم:-؟؟ باز هم جریمش کردن بار سوم اومدن باز هم همون سوال رو از ترکه کردن ترکه کمی فکر کرد بعد با خوشحالی گفت ما به گاوهامون پول تو جیبی میدیم هر چی دلشون میخواد بخرن بخورن ...
ترکه داشته یكی رو بدجور میزده و هی داد میزده كمك كمك! بهش میگن بابا تو كه داری اینو می زنی، تو چرا كمك میخوای؟ میگه آخه این گفته اگه بلند شم لهت می كنم
به طرف میگن "تور" را تعریف كن؟ میگه: تور مجموعه سوراخهایی هستند كه با طناب به هم وصل شدهاند
به ترکه میگن : چی شد مامانت مرد ؟ میگه: رفت پشته بوم رخت پهن کنه افتاد...میگن افتاد مرد ؟ میگه:نه بابا افتاد رو کولر ، کولر شکست افتاد . بهش میگن اون موقع مرد؟؟میگه:نه آقا جان،بعد افتاد رو تراس ، تراس خراب شد . میگن:خوب ایندفعه مرد ؟ ترکه میگه:نه بعد افتاد رو سقف گاراژ،سقف خراب شد!بهش میگن:حتماً ایندفعه مرد ؟ میگه:بازم نمرد،دیدیم داره کُلّ خونه خراب میشه،با تفنگ زدیمش ...
یارو رادیو لوژیست بوده به مریض میگه تو عکستون یک شکستگی بزرک در دنده ی راستتون دیدم اما اصلا نگران نباشید خودم با فتو شاب درستش کردم
لره تلویزیون میخره بعد کنترلشو پس میاره به صاحب مغازه میگه بیا داداش این ماشین حساب توش بود ما حرومی بهمون نمیاد
تركه یه مگس میگیره, بش میگه بپر.. مگسه میپره. مگس رو میگره یه بالشو میكنه, بش میگه بپر.. مگس به زور میپره . باز مگس رو میگیره اون یكی بالشم میكنه, بش میگه حالا بپر... مگسه نیمپره. بعد تركه میگه : حالا ما نتیجه میگیریم كه وقتی بالهای مگس رو بكنیم ، مگس كر میشه
به تركه میگن.....میس كال چیه؟میگه یه نوع مقیاس وزن هست...نشنیدید؟ مثلا" میگن یه میس كال زعفران
غضنفر رو میبرن افریقا، یك تمساح نشونش میدن. ازش میپرسن: «شما تو کشورتون به این چی میگین؟» غضنفر میگه: «ما غلط میکنیم چیزی به این بگیم
....
سه تا ترک میرن دزدی- صابخونه بیدار میشه و دزدا میرن هر کدوم تو یه گونی قایم میشن!صابخونه میاد و به گونی اول لگد میزنه..صدای نون خشک در میاره! به دومی لگد میزنه .. صدای گردو در میاره! به گونی سوم لگد میزنه ... هیچ صدایی در نمیاد..دویاره محکمتر لگد میزنه... باز صدا نمیده!؟ دفعه سوم که لگد میزنه ترکه با عصبانیت میاد بیرون میگه بابا ..آرده ، آرد ..آرد صدا نداره ! میفهمی؟
وقتی به داروخانه میروید، اول نسخهی خود را نشان دهید !
سه شنبه 11 اسفند 1388
نوع مطلب :داستان،
یه خانومی وارد داروخانه میشه و به دكتر داروساز میگه كه به سیانور احتیاج داره!
داروسازه میگه واسه چی سیانور میخوای؟
خانومه توضیح میده كه لازمه شوهرش را مسموم كنه.
چشمهای داروسازه چهارتا میشه و میگه: خدا رحم كنه، خانوم من نمیتونم به شما سیانور بدم كه برید و شوهرتان را بكُشید! این بر خلاف قواننیه! من مجوز كارم را از دست خواهم داد...
هردوی ما را زندانی خواهندكرد و دیگه بدتر از این نمیشه! نه خانوم، نـــه! شما حق ندارید سیانور داشته باشید و حداقل من به شما سیانور نخواهم داد.
بعد از این حرف خانومه دستش رو میبره داخل كیفش و از اون یه عكس میاره بیرون؛ عكسی كه در اون شوهرش و زن داروسازه توی یه رستوران داشتند شام میخوردند.
داروسازه به عكسه نیگاه میكنه و میگه: خُب، حالا.... چرا به من نگفته بودید كه نسخه دارید؟؟!!
نتیجهی اخلاقی: وقتی به داروخانه میروید، اول نسخهی خود را نشان دهید
داروسازه میگه واسه چی سیانور میخوای؟
خانومه توضیح میده كه لازمه شوهرش را مسموم كنه.
چشمهای داروسازه چهارتا میشه و میگه: خدا رحم كنه، خانوم من نمیتونم به شما سیانور بدم كه برید و شوهرتان را بكُشید! این بر خلاف قواننیه! من مجوز كارم را از دست خواهم داد...
هردوی ما را زندانی خواهندكرد و دیگه بدتر از این نمیشه! نه خانوم، نـــه! شما حق ندارید سیانور داشته باشید و حداقل من به شما سیانور نخواهم داد.
بعد از این حرف خانومه دستش رو میبره داخل كیفش و از اون یه عكس میاره بیرون؛ عكسی كه در اون شوهرش و زن داروسازه توی یه رستوران داشتند شام میخوردند.
داروسازه به عكسه نیگاه میكنه و میگه: خُب، حالا.... چرا به من نگفته بودید كه نسخه دارید؟؟!!
نتیجهی اخلاقی: وقتی به داروخانه میروید، اول نسخهی خود را نشان دهید
داستان زیبا
سه شنبه 11 اسفند 1388
همسرم نواز با صدای بلند گفت، تا کی می خوای سرتو توی اون روزنامه فرو کنی؟ میشه بیای و به دختر جونت بگی غذاشو بخوره؟
شوهر روزنامه رو به کناری انداخت و بسوی آنها رفت
تنها دخترم آوا بنظر وحشت زده می آمد. اشک در چشمهایش پر شده بود
ظرفی پر از شیربرنج در مقابلش قرار داشت
آوا دختری زیبا و برای سن خود بسیار باهوش بود
گلویم رو صاف کردم و ظرف را برداشتم و گفتم، چرا چند تا قاشق گنده نمی خوری؟
فقط بخاطر بابا عزیزم. آوا کمی نرمش نشان داد و با پشت دست اشکهایش را پاک کرد و گفت
باشه بابا، می خورم، نه فقط چند قاشق، همه شو می خوردم. ولی شما باید.... آوا مکث کرد
بابا، اگر من تمام این شیر برنج رو بخورم، هرچی خواستم بهم میدی؟
دست کوچک دخترم رو که بطرف من دراز شده بود گرفتم و گفتم، قول میدم. بعد باهاش دست دادم و تعهد کردم
ناگهان مضطرب شدم. گفتم، آوا، عزیزم، نباید برای خریدن کامپیوتر یا یک چیز گران قیمت اصرار کنی
بابا از اینجور پولها نداره. باشه؟
نه بابا. من هیچ چیز گران قیمتی نمی خوام.
و با حالتی دردناک تمام شیربرنج رو فرو داد.
در سکوت از دست همسرم و مادرم که بچه رو وادار به خوردن چیزی که دوست نداشت کرده بودن عصبانی بودم
وقتی غذا تمام شد آوا نزد من آمد. انتظار در چشمانش موج میزد
همه ما به او توجه کرده بودیم. آوا گفت، من می خوام سرمو تیغ بندازم. همین یکشنبه
تقاضای او همین بود.
همسرم جیغ زد و گفت، وحشتناکه. یک دختر بچه سرشو تیغ بندازه؟ غیرممکنه. نه در خانواده ما. و مادرم با صدای گوشخراشش گفت، فرهنگ ما با این برنامه های تلویزیونی داره کاملا نابود میشه
گفتم، آوا، عزیزم، چرا یک چیز دیگه نمی خوای؟ ما از دیدن سر تیغ خورده تو غمگین می شیم
خواهش می کنم، عزیزم، چرا سعی نمی کنی احساس ما رو بفهمی؟
سعی کردم از او خواهش کنم. آوا گفت، بابا، دیدی که خوردن اون شیربرنج چقدر برای من سخت بود
آوا اشک می ریخت. و شما بمن قول دادی تا هرچی می خوام بهم بدی. حالا می خوای بزنی زیر قولت
حالا نوبت من بود تا خودم رو نشون بدم. گفتم، مرده و قولش
مادر و همسرم با هم فریاد زدن که، مگر دیوانه شدی؟
نه. اگر به قولی که می دیم عمل نکنیم اون هیچوقت یاد نمی گیره به حرف خودش احترام بذاره
آوا، آرزوی تو برآورده میشه
آوا با سر تراشیده شده صورتی گرد و چشمهای درشت زیبائی پیدا کرده بود
صبح روز دوشنبه آوا رو به مدرسه بردم. دیدن دختر من با موی تراشیده در میون بقیه شاگردها تماشائی بود. آوا بسوی من برگشت و برایم دست تکان داد. من هم دستی تکان دادم و لبخند زدم
در همین لحظه پسری از یک اتومبیل بیرون آمد و با صدای بلند آوا را صدا کرد و گفت، آوا، صبر کن تا من بیام
چیزی که باعث حیرت من شد دیدن سر بدون موی آن پسر بود. با خودم فکر کردم، پس موضوع اینه
خانمی که از آن اتومبیل بیرون آمده بود بدون آنکه خودش رو معرفی کنه گفت، دختر شما، آوا، واقعا فوق العاده ست. و در ادامه گفت، پسری که داره با دختر شما میره پسر منه
اون سرطان خون داره. زن مکث کرد تا صدای هق هق خودش رو خفه کنه. در تمام ماه گذشته هریش نتونست به مدرسه بیاد. بر اثر عوارض جانبی شیمی درمانی تمام موهاشو از دست داده
نمی خواست به مدرسه برگرده. آخه می ترسید هم کلاسی هاش بدون اینکه قصدی داشته باشن مسخره ش کنن
آوا هفته پیش اون رو دید و بهش قول داد که ترتیب مسئله اذیت کردن بچه ها رو بده. اما، حتی فکرشو هم نمی کردم که اون موهای زیباشو فدای پسر من کنه
آقا، شما و همسرتون از بنده های محبوب خداوند هستین که دختری با چنین روح بزرگی دارین
سر جام خشک شده بودم. و... شروع کردم به گریستن. فرشته کوچولوی من، تو بمن درس دادی که فهمیدم عشق واقعی یعنی چی
خوشبخت ترین مردم در روی این کره خاکی کسانی نیستن که آنجور که می خوان زندگی می کنن. آنها کسانی هستن که خواسته های خودشون رو بخاطر کسانی که دوستشون دارن تغییر میدن
به این مسئله فکر کنین
شوهر روزنامه رو به کناری انداخت و بسوی آنها رفت
تنها دخترم آوا بنظر وحشت زده می آمد. اشک در چشمهایش پر شده بود
ظرفی پر از شیربرنج در مقابلش قرار داشت
آوا دختری زیبا و برای سن خود بسیار باهوش بود
گلویم رو صاف کردم و ظرف را برداشتم و گفتم، چرا چند تا قاشق گنده نمی خوری؟
فقط بخاطر بابا عزیزم. آوا کمی نرمش نشان داد و با پشت دست اشکهایش را پاک کرد و گفت
باشه بابا، می خورم، نه فقط چند قاشق، همه شو می خوردم. ولی شما باید.... آوا مکث کرد
بابا، اگر من تمام این شیر برنج رو بخورم، هرچی خواستم بهم میدی؟
دست کوچک دخترم رو که بطرف من دراز شده بود گرفتم و گفتم، قول میدم. بعد باهاش دست دادم و تعهد کردم
ناگهان مضطرب شدم. گفتم، آوا، عزیزم، نباید برای خریدن کامپیوتر یا یک چیز گران قیمت اصرار کنی
بابا از اینجور پولها نداره. باشه؟
نه بابا. من هیچ چیز گران قیمتی نمی خوام.
و با حالتی دردناک تمام شیربرنج رو فرو داد.
در سکوت از دست همسرم و مادرم که بچه رو وادار به خوردن چیزی که دوست نداشت کرده بودن عصبانی بودم
وقتی غذا تمام شد آوا نزد من آمد. انتظار در چشمانش موج میزد
همه ما به او توجه کرده بودیم. آوا گفت، من می خوام سرمو تیغ بندازم. همین یکشنبه
تقاضای او همین بود.
همسرم جیغ زد و گفت، وحشتناکه. یک دختر بچه سرشو تیغ بندازه؟ غیرممکنه. نه در خانواده ما. و مادرم با صدای گوشخراشش گفت، فرهنگ ما با این برنامه های تلویزیونی داره کاملا نابود میشه
گفتم، آوا، عزیزم، چرا یک چیز دیگه نمی خوای؟ ما از دیدن سر تیغ خورده تو غمگین می شیم
خواهش می کنم، عزیزم، چرا سعی نمی کنی احساس ما رو بفهمی؟
سعی کردم از او خواهش کنم. آوا گفت، بابا، دیدی که خوردن اون شیربرنج چقدر برای من سخت بود
آوا اشک می ریخت. و شما بمن قول دادی تا هرچی می خوام بهم بدی. حالا می خوای بزنی زیر قولت
حالا نوبت من بود تا خودم رو نشون بدم. گفتم، مرده و قولش
مادر و همسرم با هم فریاد زدن که، مگر دیوانه شدی؟
نه. اگر به قولی که می دیم عمل نکنیم اون هیچوقت یاد نمی گیره به حرف خودش احترام بذاره
آوا، آرزوی تو برآورده میشه
آوا با سر تراشیده شده صورتی گرد و چشمهای درشت زیبائی پیدا کرده بود
صبح روز دوشنبه آوا رو به مدرسه بردم. دیدن دختر من با موی تراشیده در میون بقیه شاگردها تماشائی بود. آوا بسوی من برگشت و برایم دست تکان داد. من هم دستی تکان دادم و لبخند زدم
در همین لحظه پسری از یک اتومبیل بیرون آمد و با صدای بلند آوا را صدا کرد و گفت، آوا، صبر کن تا من بیام
چیزی که باعث حیرت من شد دیدن سر بدون موی آن پسر بود. با خودم فکر کردم، پس موضوع اینه
خانمی که از آن اتومبیل بیرون آمده بود بدون آنکه خودش رو معرفی کنه گفت، دختر شما، آوا، واقعا فوق العاده ست. و در ادامه گفت، پسری که داره با دختر شما میره پسر منه
اون سرطان خون داره. زن مکث کرد تا صدای هق هق خودش رو خفه کنه. در تمام ماه گذشته هریش نتونست به مدرسه بیاد. بر اثر عوارض جانبی شیمی درمانی تمام موهاشو از دست داده
نمی خواست به مدرسه برگرده. آخه می ترسید هم کلاسی هاش بدون اینکه قصدی داشته باشن مسخره ش کنن
آوا هفته پیش اون رو دید و بهش قول داد که ترتیب مسئله اذیت کردن بچه ها رو بده. اما، حتی فکرشو هم نمی کردم که اون موهای زیباشو فدای پسر من کنه
آقا، شما و همسرتون از بنده های محبوب خداوند هستین که دختری با چنین روح بزرگی دارین
سر جام خشک شده بودم. و... شروع کردم به گریستن. فرشته کوچولوی من، تو بمن درس دادی که فهمیدم عشق واقعی یعنی چی
خوشبخت ترین مردم در روی این کره خاکی کسانی نیستن که آنجور که می خوان زندگی می کنن. آنها کسانی هستن که خواسته های خودشون رو بخاطر کسانی که دوستشون دارن تغییر میدن
به این مسئله فکر کنین
داستان دو مجسمه
سه شنبه 11 اسفند 1388
نوع مطلب :داستان،
توی یه پارك در سیدنی استرالیا دو مجسمه بودند یك زن و یك مرد. این دو مجسمه سالهای سال دقیقا روبهروی همدیگر با فاصله كمی ایستاده بودند و توی چشمای هم نگاه میكردند و لبخند میزدند.
یه روز صبح خیلی زود یه فرشته اومد پشت سر دو تا مجسمه ایستاد و گفت:" از آن جهت كه شما مجسمههای خوب و مفیدی بودید و به مردم شادی بخشیدهاید، من بزرگترین آرزوی شما را كه همانا زندگی كردن و زنده بودن مانند انسانهاست برای شما بر آورده میكنم. شما 30 دقیقه فرصت دارید تا هر كاری كه مایل هستید انجام بدهید." و با تموم شدن جملهاش دو تا مجسمه رو تبدیل به انسان واقعی كرد:
یك زن و یك مرد.
دو مجسمه به هم لبخندی زدند و به سمت درختانی و بوتههایی كه در نزدیكی اونا بود دویدند در حالی كه تعدادی كبوتر پشت اون درختها بودند، پشت بوتهها رفتند.
فرشته هر گاه صدای خندههای اون مجسمهها رو میشنید لبخندی از روی رضایت میزد. بوتهها آروم حرکت میكردند و خم و راست میشدند و صدای شكسته شدن شاخههای كوچیك به گوش میرسید. بعد از 15 دقیقه مجسمهها از پشت بوتهها بیرون اومدند در حالیکه نگاههاشون نشون میداد كاملا راضی شدن و به مراد دلشون رسیدن.
فرشته كه گیج شده بود به ساعتش یه نگاهی كرد واز مجمسه ها پرسید شما هنوز 15 دقیقه ازوقتتون باقی مونده دوست ندارید ادامه بدهید
مجمسه زن نگاه شیطنت آمیزی به مجسمه مرد میكند و می گوید :میخوای یه
بار دیگه ادامه این كارو انجام بدیم مجمسه مرد گفت باشه
مجمسه زن گفت ولی این بار تو كبوتر رو نگه دار و من می رینم روی سرش!!!!!
یه روز صبح خیلی زود یه فرشته اومد پشت سر دو تا مجسمه ایستاد و گفت:" از آن جهت كه شما مجسمههای خوب و مفیدی بودید و به مردم شادی بخشیدهاید، من بزرگترین آرزوی شما را كه همانا زندگی كردن و زنده بودن مانند انسانهاست برای شما بر آورده میكنم. شما 30 دقیقه فرصت دارید تا هر كاری كه مایل هستید انجام بدهید." و با تموم شدن جملهاش دو تا مجسمه رو تبدیل به انسان واقعی كرد:
یك زن و یك مرد.
دو مجسمه به هم لبخندی زدند و به سمت درختانی و بوتههایی كه در نزدیكی اونا بود دویدند در حالی كه تعدادی كبوتر پشت اون درختها بودند، پشت بوتهها رفتند.
فرشته هر گاه صدای خندههای اون مجسمهها رو میشنید لبخندی از روی رضایت میزد. بوتهها آروم حرکت میكردند و خم و راست میشدند و صدای شكسته شدن شاخههای كوچیك به گوش میرسید. بعد از 15 دقیقه مجسمهها از پشت بوتهها بیرون اومدند در حالیکه نگاههاشون نشون میداد كاملا راضی شدن و به مراد دلشون رسیدن.
فرشته كه گیج شده بود به ساعتش یه نگاهی كرد واز مجمسه ها پرسید شما هنوز 15 دقیقه ازوقتتون باقی مونده دوست ندارید ادامه بدهید
مجمسه زن نگاه شیطنت آمیزی به مجسمه مرد میكند و می گوید :میخوای یه
بار دیگه ادامه این كارو انجام بدیم مجمسه مرد گفت باشه
مجمسه زن گفت ولی این بار تو كبوتر رو نگه دار و من می رینم روی سرش!!!!!
چند تا جوک خنده دار
دوشنبه 10 اسفند 1388
تو مراسم ختم لره بلندگو میگه :مرحوم وصیت کرده ، سیاه نپوشین .
یکی داد میزنه : مرحوم گه خورده ، ما به احترامش می پوشیم .
*
به لره که از حج برگشته میگن سفر حج چطور بود… میگه: خیلی سنگ خورد تو سرو صورتم ولی آخرش بوسیدمش.
*
یه لره رفت پارتی. فرداش رفیقش ازش پرسید چطور بود. لره گفت: خیلی عالی بود . روی من اسم یه گل گذاشته بودن و هی صدام میکردن. رفیقش گفت چی میگفتن. لره گفت: من و انداخته بودن وسط و هی دورم میچرخیدن میگفتن اسگله رو اسگله رو …
*
یه روز دوتا لر سوار یه تاکسی میشن. تاکسیه پژو بوده. بعد یکی از لرا به راننده میگه: اقای راننده یه نوار بزار حال کنیم. راننده میگه: خودت یکی از تو داشبورت انتخاب کن بزار. لره هم از تو داشبورت بین چند تا نوار یه نوار ویدیو پیدا میکنه هر چی سعی میکنه بزاره تو ضبط نمیتونه بزاره اون رفیقش می زنه تو سرش میگه ای گیج این نوار مال تریلی نه پژو
*
صرف فعل نشستن به گویش لری:
مو بنیشم تونم بنیشی اونم بنیشه
ما که بنیشیم شمام که بنیشید
دیه جا نی اونا بنیشن!!!
*
· نصیحت پدرانه یک لر به بچه اش در شب امتحان:
امشب بشین یه گوهی بخور
تا فردا یه انی بشی
تا توی یه طویله ای رات بدن
� مردم لرستان برای همدردی با مردم غزه کودکان خود را به گلوله بستند
لره زنگ می زنه فرودگاه می گه:
ببخشید خانم از تهران تا شیراز چقد راهه
دختره میگه یه لحظه!
لره میگه مرسی و قطع می کنه!
هدف از آفرینش لرها :
۱- ایجاد رعب و وحشت در بین حیوانات ۲- ایجاد شادی بین انسانها ۳- روحیه دادن به ترکها
� حافظ و دختر لر
گفتم: غم تو دارم
گفتا : سی چی برارم
گفتم: که ماه من شو
گفتا: بووات درارم!
گفتم زمهر ورزی ، رسم وفا بیاموز
گفتا: به لنگ کفشی چشاتِ در میارم
� اولین دوره المپیک لرها، موسوم به “لرمپیک” با رشته های زیر آغاز شد: - شنای با مانع، - کشتی پروانه، - پرش روی نیزه، - شیــــــــــرجه روی چمن، اسب سواری با سگ
� لره توی جبهه بیسیم چی بوده زنگ میزنه میگه : آقا ۵ تا عراقی دستگیر کردم بیاید ببرید میگن خودت بیار …. میگه نه شما بیاین اینا نمیذارن من بیام
� دولت برای پنجاه هزارمین بار به هم وطنان عزیز لری اعلام کرد: که نمی توان با کارت سوخت ، تلفن زد.
� لره میاد تهران میبینه همه آستین کوتاه پوشیدن، میگه: عجب، پس اینا دماغشونو با چی پاک میکنن؟
لره میره دستشوئی عمومی طول اش میده وقتی بیرون میآید بهش میگن خسته نباشی لره میگه شیرین کام باشی
رشتیه داشته با پسرش از
یک دهی رد میشده، پسرش ازش میپرسه: باباجون، چرا این آقاهه داره پستونای این گاوه
رو میماله؟!
رشتیه میگه: واسه اینکه این آقا میخواد این گاوو بخره، میخواد مطمئن شه که مریض
نیست.
پسره یهو هول میکنه، میگه: ااا…بابایی… یعنی اکبرآقا هم میخواد مامانو بخره؟!
*
به رشتیه می گن شما به زندگی پس از مرگ اعتقاد داری؟
میگه صددرصد . من خودم دو سال بعد از مرگ پدرم به دنیا اومدم
رشتیه میگه به ۴ دلیل عاشق زنم شدم . . .
۱- با چهار تا مرد دیدمش گفت دوستامن .. فهمیدم صداقت داره
۲- دفعه بعد باچنتا مرد دیگه دیدمش , سرشو انداخت پایین . . فهمیدم که نجابت داره . . .
۳- رفتم در خونش دیدم صف کشیدن . . گفت برو ته صف . . . فهمیدم که عدالت داره . .
۴- رفتم در خونه مادرش دیدم یک صف هم اونجاست . . .فهمیدم اصالت داره
رشتیه میره کلاس غیرت. تو خیابون یکی به زنش تنه می زنه یقه شو می گیره بهش میگه مگه خودت خواهر و مادر نداری. یالله ماچش کن از دلش دربیاد
به رشتیه میگن اعضای خانوادتو نام ببر.
میگه: صاایران، امرسان، موبایل، آمریکا!!
میگن: مرتیکه این شرورا چیه میگی؟! رشتیه میگه: آخه شما نمیدونی؛
- صاایران دختر کوچیکمه، هر روز بهتر از دیروز!
- امرسان دختر بزرگمه، زیبا جادار مطمئن!
- موبایل خانمه، که هیچ وقت در دسترس نیست!
- آمریکا هم خودمم، که هیچ غلطی نمیتونم بکن
یکی داد میزنه : مرحوم گه خورده ، ما به احترامش می پوشیم .
*
به لره که از حج برگشته میگن سفر حج چطور بود… میگه: خیلی سنگ خورد تو سرو صورتم ولی آخرش بوسیدمش.
*
یه لره رفت پارتی. فرداش رفیقش ازش پرسید چطور بود. لره گفت: خیلی عالی بود . روی من اسم یه گل گذاشته بودن و هی صدام میکردن. رفیقش گفت چی میگفتن. لره گفت: من و انداخته بودن وسط و هی دورم میچرخیدن میگفتن اسگله رو اسگله رو …
*
یه روز دوتا لر سوار یه تاکسی میشن. تاکسیه پژو بوده. بعد یکی از لرا به راننده میگه: اقای راننده یه نوار بزار حال کنیم. راننده میگه: خودت یکی از تو داشبورت انتخاب کن بزار. لره هم از تو داشبورت بین چند تا نوار یه نوار ویدیو پیدا میکنه هر چی سعی میکنه بزاره تو ضبط نمیتونه بزاره اون رفیقش می زنه تو سرش میگه ای گیج این نوار مال تریلی نه پژو
*
صرف فعل نشستن به گویش لری:
مو بنیشم تونم بنیشی اونم بنیشه
ما که بنیشیم شمام که بنیشید
دیه جا نی اونا بنیشن!!!
*
· نصیحت پدرانه یک لر به بچه اش در شب امتحان:
امشب بشین یه گوهی بخور
تا فردا یه انی بشی
تا توی یه طویله ای رات بدن
� مردم لرستان برای همدردی با مردم غزه کودکان خود را به گلوله بستند
لره زنگ می زنه فرودگاه می گه:
ببخشید خانم از تهران تا شیراز چقد راهه
دختره میگه یه لحظه!
لره میگه مرسی و قطع می کنه!
هدف از آفرینش لرها :
۱- ایجاد رعب و وحشت در بین حیوانات ۲- ایجاد شادی بین انسانها ۳- روحیه دادن به ترکها
� حافظ و دختر لر
گفتم: غم تو دارم
گفتا : سی چی برارم
گفتم: که ماه من شو
گفتا: بووات درارم!
گفتم زمهر ورزی ، رسم وفا بیاموز
گفتا: به لنگ کفشی چشاتِ در میارم
� اولین دوره المپیک لرها، موسوم به “لرمپیک” با رشته های زیر آغاز شد: - شنای با مانع، - کشتی پروانه، - پرش روی نیزه، - شیــــــــــرجه روی چمن، اسب سواری با سگ
� لره توی جبهه بیسیم چی بوده زنگ میزنه میگه : آقا ۵ تا عراقی دستگیر کردم بیاید ببرید میگن خودت بیار …. میگه نه شما بیاین اینا نمیذارن من بیام
� دولت برای پنجاه هزارمین بار به هم وطنان عزیز لری اعلام کرد: که نمی توان با کارت سوخت ، تلفن زد.
� لره میاد تهران میبینه همه آستین کوتاه پوشیدن، میگه: عجب، پس اینا دماغشونو با چی پاک میکنن؟
لره میره دستشوئی عمومی طول اش میده وقتی بیرون میآید بهش میگن خسته نباشی لره میگه شیرین کام باشی
رشتیه داشته با پسرش از
یک دهی رد میشده، پسرش ازش میپرسه: باباجون، چرا این آقاهه داره پستونای این گاوه
رو میماله؟!
رشتیه میگه: واسه اینکه این آقا میخواد این گاوو بخره، میخواد مطمئن شه که مریض
نیست.
پسره یهو هول میکنه، میگه: ااا…بابایی… یعنی اکبرآقا هم میخواد مامانو بخره؟!
*
به رشتیه می گن شما به زندگی پس از مرگ اعتقاد داری؟
میگه صددرصد . من خودم دو سال بعد از مرگ پدرم به دنیا اومدم
رشتیه میگه به ۴ دلیل عاشق زنم شدم . . .
۱- با چهار تا مرد دیدمش گفت دوستامن .. فهمیدم صداقت داره
۲- دفعه بعد باچنتا مرد دیگه دیدمش , سرشو انداخت پایین . . فهمیدم که نجابت داره . . .
۳- رفتم در خونش دیدم صف کشیدن . . گفت برو ته صف . . . فهمیدم که عدالت داره . .
۴- رفتم در خونه مادرش دیدم یک صف هم اونجاست . . .فهمیدم اصالت داره
رشتیه میره کلاس غیرت. تو خیابون یکی به زنش تنه می زنه یقه شو می گیره بهش میگه مگه خودت خواهر و مادر نداری. یالله ماچش کن از دلش دربیاد
به رشتیه میگن اعضای خانوادتو نام ببر.
میگه: صاایران، امرسان، موبایل، آمریکا!!
میگن: مرتیکه این شرورا چیه میگی؟! رشتیه میگه: آخه شما نمیدونی؛
- صاایران دختر کوچیکمه، هر روز بهتر از دیروز!
- امرسان دختر بزرگمه، زیبا جادار مطمئن!
- موبایل خانمه، که هیچ وقت در دسترس نیست!
- آمریکا هم خودمم، که هیچ غلطی نمیتونم بکن
بهترین دوست
سه شنبه 4 اسفند 1388
نوع مطلب :داستان،
بهترین دوست اون دوستیه که بتونی باهاش روی یک سکو ساکت بشینی و جیزی نگی و وقتی ازش دور میشی حس کنی بهترین گفتگوی عمرت رو داشتی،
ما واقعا تا چیزی رو از دست ندیم قدرش رو نمیدونیم ولی در عین حال تا چیزی رو دوباره بدست نیاریم نمیدونیم چی رو از دست دادیم،
اینکه تمام عشقت رو به کسی بدی تضمینی بر این نیست که اون هم همین کارو بکنه پس انتظار عشق متقابل نداشته باش. فقط منتظر باش تا عشق آروم تو قلبش رشد کنه و اگه اینطور نشد خوشحال باش که توی دل تو رشد کرده،
در عرض یک دقیقه میشه یک نفر رو خرد کرد، در یک ساعت میشه یکی رو دوست داشت و در یک روز میشه عاشق شد. اما یک عمر طول میکشه تا کسی رو فراموش کرد،
دنبال نگاهها نرو چون میتونن گولت بزنن. دنبال دارایی نرو چون کم کم افول میکنه. دنبال کسی باش که باعث بشه لبخند بزنی چون فقط با یک لبخند میشه یه روز تیره رو روشن کرد. کسی رو پیدا کن که تو رو شاد کنه. دقایقی تو زندگی هستن که دلت برای کسی اونقدر تنگ میشه که میخوای اوانو از رویات بکشی بیرون و توی دنیای واقعی بغلش کنی،
رویایی رو ببین که میخوای. جایی برو که دوست داری. چیزی باش که میخوای باشی. چون فقط یه جون داری و یک شانس برای این که هر چی دوست داری انجام بدی،
آرزو میکنم به اندازه کافی شادی داشته باشی تا خوش باشی. به اندازه کافی بکوشی تا قوی باشی. به اندازه کافی اندوه د اشته باشی تا یک انسان باقی بمونی و به اندازه کافی امید داشته باشی تا خوشحال بمونی،
همیشه خودتو جای دیگران بذار اگر احساس کردی چیزی ناراحتت می کنه احتمالا دیگران رو هم آزار میده،
شادترین افراد لزوما بهترین چیز رو تدارن. اونا فقط از اونچه تو راهشون هست بهترین استفاده رو میبرن،
شادی برای اونایی که گریه میکنن زنده است. برای اونایی که دنبالش میگردن و اونایی که امتحانش کردن. چون فقط اینها هستن که اهمیت دیگران را تو زندگیشون میفهمن.
"عشق با یک لبخند شروع میشه، با یک بوسه رشد میکنه و با اشک تموم میشه."
روشنترین آینده همیشه روی گذشته فراموش شده شکل میگیره. نمیشه تا وقتی که دردها و رنجها رو دور نریختی توی زندگی به درستی پیش بری.
وقتی به دنیا اومدی تو تنها کسی بودی که گریه میکردی و بقیه میخندیدن. سعی کن یه جوری زندگی کنی که وقتی رفتی تو بخندی و بقیه گریه کنن.
ما واقعا تا چیزی رو از دست ندیم قدرش رو نمیدونیم ولی در عین حال تا چیزی رو دوباره بدست نیاریم نمیدونیم چی رو از دست دادیم،
اینکه تمام عشقت رو به کسی بدی تضمینی بر این نیست که اون هم همین کارو بکنه پس انتظار عشق متقابل نداشته باش. فقط منتظر باش تا عشق آروم تو قلبش رشد کنه و اگه اینطور نشد خوشحال باش که توی دل تو رشد کرده،
در عرض یک دقیقه میشه یک نفر رو خرد کرد، در یک ساعت میشه یکی رو دوست داشت و در یک روز میشه عاشق شد. اما یک عمر طول میکشه تا کسی رو فراموش کرد،
دنبال نگاهها نرو چون میتونن گولت بزنن. دنبال دارایی نرو چون کم کم افول میکنه. دنبال کسی باش که باعث بشه لبخند بزنی چون فقط با یک لبخند میشه یه روز تیره رو روشن کرد. کسی رو پیدا کن که تو رو شاد کنه. دقایقی تو زندگی هستن که دلت برای کسی اونقدر تنگ میشه که میخوای اوانو از رویات بکشی بیرون و توی دنیای واقعی بغلش کنی،
رویایی رو ببین که میخوای. جایی برو که دوست داری. چیزی باش که میخوای باشی. چون فقط یه جون داری و یک شانس برای این که هر چی دوست داری انجام بدی،
آرزو میکنم به اندازه کافی شادی داشته باشی تا خوش باشی. به اندازه کافی بکوشی تا قوی باشی. به اندازه کافی اندوه د اشته باشی تا یک انسان باقی بمونی و به اندازه کافی امید داشته باشی تا خوشحال بمونی،
همیشه خودتو جای دیگران بذار اگر احساس کردی چیزی ناراحتت می کنه احتمالا دیگران رو هم آزار میده،
شادترین افراد لزوما بهترین چیز رو تدارن. اونا فقط از اونچه تو راهشون هست بهترین استفاده رو میبرن،
شادی برای اونایی که گریه میکنن زنده است. برای اونایی که دنبالش میگردن و اونایی که امتحانش کردن. چون فقط اینها هستن که اهمیت دیگران را تو زندگیشون میفهمن.
"عشق با یک لبخند شروع میشه، با یک بوسه رشد میکنه و با اشک تموم میشه."
روشنترین آینده همیشه روی گذشته فراموش شده شکل میگیره. نمیشه تا وقتی که دردها و رنجها رو دور نریختی توی زندگی به درستی پیش بری.
وقتی به دنیا اومدی تو تنها کسی بودی که گریه میکردی و بقیه میخندیدن. سعی کن یه جوری زندگی کنی که وقتی رفتی تو بخندی و بقیه گریه کنن.
ته خنده........(با تشکر از دوستم)!
یکشنبه 25 بهمن 1388
نوع مطلب :داستان،
چرا روی آدرس اینترنت به جای یک دبلیو ، سه تا دبلیو می گذارند ؟ چون کار از محکم کاری عیب نمی کند !
۲- اگر اسکلت از بالای دیوار بپرد پایین چه می شود ؟ هیچ وقت این کار را نمی کند چون جیگر ندارد !
۳- چرا مار نمی تواند به مسافرت برود ؟ چون دست ندارد که برای خداحافظی تکان دهد !
۴- برای قطع جریان برق چه باید کرد ؟ باید قبض آن را پرداخت نکرد !
۵- نصف النهار چیست ؟ همان شام است که در واقع نصف نهار است که برای شام مانده است !
۶- آخرین دندانی که در دهان دیده می شود چه نام دارد ؟ دندان مصنوعی !
۷- چرا دوچرخه خودش نمی تواند بایستد ؟ چون خیلی خسته است !
۸- اگر کسی قلبش ایستاده بود چه می کنید ؟ برایش صندلی می گذاریم !
۹- دارچین چگونه درست می شود ؟ وقتی یک چینی را دار بزنند !
۱۰- چرا لک لک موقع خواب یک پایش را بالا می گیرد ؟ چون اگر هر دو تا رو بالا بگیرد ؛ می افتد !
۱۱- اگر شخصی خیلی سر شناس باشد ؛ به نظر شما چه کاره است ؟ آرایش گر !
۱۲- اگر تلویزیون روشن نشد چه می کنید ؟ آن را هل می دهیم و می زنیم کانال دو !
۱۳- شباهت دماسنج با ورقه ی امتحان در چیست ؟ هر دو وقتی به صفر می رسند آدم می لرزد !
۱۴- چرا دود از دودکش بالا می رود ؟ چون ظاهرا چاره ی دیگری ندارد !
۱۵- شباهت نون سوخته با آدم غرق شده چیست ؟ هر دوتاشونو دیر کشیدن بیرون !
۱۶- فرق یخمک با آتروپات در چیست ؟ یخمک خوشمزه تر است !
۱۷- فرق باتری با مادر زن در چیست ؟ باتری حداقل یک قطب مثبت دارد اما مادر زن هیچ چیز مثبتی ندارد ! (شوخی بود )
۱۸- اختراعی که برای جبران اشتباهات بشر درست شده است چیست ؟ طلاق !
۱۹- چه طوری زیر دریایی لرها رو غرق می کنند ؟ یه غواص میره در میزنه !
۲۰- ناف چیست ؟ ناف نمره ی صفری است که طبیعت به شکم بی هنر داده است !
۲۱- خط وسط قرص برای چیه ؟ برای این که اگر با آب پایین نرفت با پیچگوشتی بره !
۲۲- چرا غضنفر ها با دو دست دست می دهند ؟ چون فرق راست و چپشونو بلد نیستند !
۲۳- یک غضنفر چگونه یک پرنده رو می کشد ؟ آن را از بالای یک صخره به پایین پرتاب می کند !
۲۴- چرا غضنفر ها همیشه ۱۸ تایی میرن سینما ؟ چون برای کمتر از ۱۸ ممنوع بوده !
۲۵- اگر در یک موسسه ی سطح بالا یک غضنفر ببینید به او چه می گویید ؟ یک بازدید کننده
۲- اگر اسکلت از بالای دیوار بپرد پایین چه می شود ؟ هیچ وقت این کار را نمی کند چون جیگر ندارد !
۳- چرا مار نمی تواند به مسافرت برود ؟ چون دست ندارد که برای خداحافظی تکان دهد !
۴- برای قطع جریان برق چه باید کرد ؟ باید قبض آن را پرداخت نکرد !
۵- نصف النهار چیست ؟ همان شام است که در واقع نصف نهار است که برای شام مانده است !
۶- آخرین دندانی که در دهان دیده می شود چه نام دارد ؟ دندان مصنوعی !
۷- چرا دوچرخه خودش نمی تواند بایستد ؟ چون خیلی خسته است !
۸- اگر کسی قلبش ایستاده بود چه می کنید ؟ برایش صندلی می گذاریم !
۹- دارچین چگونه درست می شود ؟ وقتی یک چینی را دار بزنند !
۱۰- چرا لک لک موقع خواب یک پایش را بالا می گیرد ؟ چون اگر هر دو تا رو بالا بگیرد ؛ می افتد !
۱۱- اگر شخصی خیلی سر شناس باشد ؛ به نظر شما چه کاره است ؟ آرایش گر !
۱۲- اگر تلویزیون روشن نشد چه می کنید ؟ آن را هل می دهیم و می زنیم کانال دو !
۱۳- شباهت دماسنج با ورقه ی امتحان در چیست ؟ هر دو وقتی به صفر می رسند آدم می لرزد !
۱۴- چرا دود از دودکش بالا می رود ؟ چون ظاهرا چاره ی دیگری ندارد !
۱۵- شباهت نون سوخته با آدم غرق شده چیست ؟ هر دوتاشونو دیر کشیدن بیرون !
۱۶- فرق یخمک با آتروپات در چیست ؟ یخمک خوشمزه تر است !
۱۷- فرق باتری با مادر زن در چیست ؟ باتری حداقل یک قطب مثبت دارد اما مادر زن هیچ چیز مثبتی ندارد ! (شوخی بود )
۱۸- اختراعی که برای جبران اشتباهات بشر درست شده است چیست ؟ طلاق !
۱۹- چه طوری زیر دریایی لرها رو غرق می کنند ؟ یه غواص میره در میزنه !
۲۰- ناف چیست ؟ ناف نمره ی صفری است که طبیعت به شکم بی هنر داده است !
۲۱- خط وسط قرص برای چیه ؟ برای این که اگر با آب پایین نرفت با پیچگوشتی بره !
۲۲- چرا غضنفر ها با دو دست دست می دهند ؟ چون فرق راست و چپشونو بلد نیستند !
۲۳- یک غضنفر چگونه یک پرنده رو می کشد ؟ آن را از بالای یک صخره به پایین پرتاب می کند !
۲۴- چرا غضنفر ها همیشه ۱۸ تایی میرن سینما ؟ چون برای کمتر از ۱۸ ممنوع بوده !
۲۵- اگر در یک موسسه ی سطح بالا یک غضنفر ببینید به او چه می گویید ؟ یک بازدید کننده
دختر ماشین شناس
سه شنبه 20 بهمن 1388
نوع مطلب :داستان،
دختر ماشین شناس
چند روز پیش برای عوض کردن روغن ماشینم به مکانیکی رفته بودم ..که دختر خانومی 27-26 ساله با کبکبه و دبدبه وارد شد و به مکانیک گفت :
ببخشید آقا
یه 710 میخواستم میشه لطف کنین بدین؟؟
مکانیک گفت :710 تا چی؟؟
دختر خانوم گفت : 710 تا هیچ چی؟!! ..
710 ماشین من گم شده ..اگه میشه یه دونه بدین !!
مکانیک گفت : 710؟؟؟ حالا این 710 چی هست ؟؟
دختر خانوم که عصبانی شده بود گفت : آقا مگه من باهات شوخی دارم میگم یه 710 بده ....چون خانومم فکر میکنی حالیم نیست
نه خوبم حالیمه. !!!!!!!!!
مکانیک بیچاره گفت :خدا شاهده خانوم جسارت نکردم ... ولی من نمیدونم شما چیو میگین؟؟
دختره که فکر می کرد یارو داره جلو من دستش می ندازه گفت : بابا جون عجب مکانیک بی عرضه ای هستی تو ..همونی که وسط موتور ماشینه
..کارش نمیدونم چیه ولی همه ماشین خارجی ها دارن این قطعه رو .. مال منم همیشه بوده ...حالا من گمش کردم و یکی لازم دارم!!
مکانیکه که کلافه شده بود یه کاغذ داد به خانومه و گفت میشه شکل این قطعه رو بکشی این جا؟؟
دختر خانوم هم با کلی ژست انگار که الان داوینچی می خواد مونالیزا رو بکشه یه دایره کشید و وسط اون نوشت 710 مکانیک یه نیگاهی به شاهکار نقاشی انداخت و یه نگاهی هم به موتور ماشین من که درش باز بود کرد و گفت :
خانوم این قطعه رو که میگین تو این ماشین هم هست؟؟ دختر خانوم باخوشحالی جیغی کشید وگفت آره اوناش...!!!! میدونین چی رو نشون داد؟؟........
این رو..............
عکسش رو گذاشتم ببینین!!
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
!
.
چند روز پیش برای عوض کردن روغن ماشینم به مکانیکی رفته بودم ..که دختر خانومی 27-26 ساله با کبکبه و دبدبه وارد شد و به مکانیک گفت :
ببخشید آقا
یه 710 میخواستم میشه لطف کنین بدین؟؟
مکانیک گفت :710 تا چی؟؟
دختر خانوم گفت : 710 تا هیچ چی؟!! ..
710 ماشین من گم شده ..اگه میشه یه دونه بدین !!
مکانیک گفت : 710؟؟؟ حالا این 710 چی هست ؟؟
دختر خانوم که عصبانی شده بود گفت : آقا مگه من باهات شوخی دارم میگم یه 710 بده ....چون خانومم فکر میکنی حالیم نیست
نه خوبم حالیمه. !!!!!!!!!
مکانیک بیچاره گفت :خدا شاهده خانوم جسارت نکردم ... ولی من نمیدونم شما چیو میگین؟؟
دختره که فکر می کرد یارو داره جلو من دستش می ندازه گفت : بابا جون عجب مکانیک بی عرضه ای هستی تو ..همونی که وسط موتور ماشینه
..کارش نمیدونم چیه ولی همه ماشین خارجی ها دارن این قطعه رو .. مال منم همیشه بوده ...حالا من گمش کردم و یکی لازم دارم!!
مکانیکه که کلافه شده بود یه کاغذ داد به خانومه و گفت میشه شکل این قطعه رو بکشی این جا؟؟
دختر خانوم هم با کلی ژست انگار که الان داوینچی می خواد مونالیزا رو بکشه یه دایره کشید و وسط اون نوشت 710 مکانیک یه نیگاهی به شاهکار نقاشی انداخت و یه نگاهی هم به موتور ماشین من که درش باز بود کرد و گفت :
خانوم این قطعه رو که میگین تو این ماشین هم هست؟؟ دختر خانوم باخوشحالی جیغی کشید وگفت آره اوناش...!!!! میدونین چی رو نشون داد؟؟........
این رو..............
عکسش رو گذاشتم ببینین!!
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
!
.
داستان کوتاه و خنده دار
شنبه 5 دی 1388
در
شهری در آمریكا، آرایشگری زندگی می كرد كه سالها بچه دار نمی شد. او نذر
كرد كه اگر بچه دار شود، تا یك ماه سر همه مشتریان را به رایگان اصلاح كند.
بالاخره خدا خواست و او بچه دار شد!
روز اول یك شیرینی فروش وارد مغازه شد. پس از پایان كار، هنگامی كه قناد خواست پول بدهد، آرایشگر ماجرا را به او گفت. فردای آن روز وقتی آرایشگر خواست مغازه اش را باز كند، یك جعبه بزرگ شیرینی و یك كارت تبریك و تشكر از طرف قناد دم در بود.
روز دوم یك گل فروش به او مراجعه كرد و هنگامی كه خواست حساب كند، آرایشگر ماجرا را به او گفت. فردای آن روز وقتی آرایشگر خواست مغازه اش را باز كند، یك دسته گل بزرگ و یك كارت تبریك و تشكر از طرف گل فروش دم در بود.
روز سوم یك مهندس ایرانی به او مراجعه كرد. در پایان آرایشگر ماجرا را به او گفت و از گرفتن پول امتناع كرد.
حدس بزنید فردای آن روز وقتی آرایشگر خواست مغازه اش را باز كند، با چه نظره ای روبرو شد؟
فكركنید. شما هم یك ایرانی هستید.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
چهل تا ایرانی، همه سوار بر آخرین مدل ماشین، دم در سلمانی صف كشیده بودند و غر می زدند كه پس این مردك چرا مغازه اش را باز نمی كند.
روز اول یك شیرینی فروش وارد مغازه شد. پس از پایان كار، هنگامی كه قناد خواست پول بدهد، آرایشگر ماجرا را به او گفت. فردای آن روز وقتی آرایشگر خواست مغازه اش را باز كند، یك جعبه بزرگ شیرینی و یك كارت تبریك و تشكر از طرف قناد دم در بود.
روز دوم یك گل فروش به او مراجعه كرد و هنگامی كه خواست حساب كند، آرایشگر ماجرا را به او گفت. فردای آن روز وقتی آرایشگر خواست مغازه اش را باز كند، یك دسته گل بزرگ و یك كارت تبریك و تشكر از طرف گل فروش دم در بود.
روز سوم یك مهندس ایرانی به او مراجعه كرد. در پایان آرایشگر ماجرا را به او گفت و از گرفتن پول امتناع كرد.
حدس بزنید فردای آن روز وقتی آرایشگر خواست مغازه اش را باز كند، با چه نظره ای روبرو شد؟
فكركنید. شما هم یك ایرانی هستید.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
چهل تا ایرانی، همه سوار بر آخرین مدل ماشین، دم در سلمانی صف كشیده بودند و غر می زدند كه پس این مردك چرا مغازه اش را باز نمی كند.
تبلیغات








